|
سلام دوستان وبلاگ شادی و آقاهه
ما دلمان برای شما خیلی تنگ شده بود شما چه طور؟
قبل از هرچیزی ماه مبارک رمضان، ماه رحمت و برکت و غفران
را به شما دوستان خوبمون تبریک می گیم و امیدواریم که
رمضان امسال ماهي سرشار از برکت و رحمت و عبادت هاي پذيرفته شده
برای شما دوستان باشد
راستش ما اومدیم که یه آپ توپ بکنیم و امیدواریم که همتون از این آپ خوشتون بیآد
تو آیفا۲۰۰۸ گوویندا موقع گرفتن جایزه اش چی گفت؟
آهان گفت :آي لاو يو سونيتا

و اين ما رو به فكر انداخت كه مصاحبه اي رو كه پراوينا با همسر گوويندا
سونيتا خانوم كرده رو بذاريم تا تمام دوستداران اين وبلاگ حالشو ببرن
البته چون اين مصاحبه خيلي بلنده ما فقط بخشي از اون رو براتون گذاشتيم
دوستان اين مصاحبه خيلي جذاب و شيرين است
اميدوارم كه همتون خوشتون بياد
در ضمن من،شادي،قبل از همه چيز از زحمات همسرم كه اين مصاحبه رو
براي وبلاگمون ترجمه كرد تشكر مي كنم.

پراوينا:در حدود بيست سال پيش گوويندا و سونيتا ازدواج كردند
با همديگر.آنها صاحب دو فرزند شدند با اختلاف سني ۱۰سال
گوويندا جزء بازيگراني است كه زندگي پر فعاليتي داشته است
او در سال ۵۸ متولد شد و جز بازيگري او يك رقاص و ديپلمات واقعي است
گوويندا و سونيتا جزء معدود خانواده هاي باليوودي هستند كه زندگي خوبي دارند
در اين ميان نبايد از زحمات سونيتا همسر گوويندا براي حفظ زندگي مشتركشان
غافل بود مهم نيست كه گوويندا خود همسرش را انتخاب كرده باشد يا نه
مهم اين است كه سونيتا زن زندگي و بسيار وفادار به گوويندا و فرزندانش است
مصاحبه اي با همسر گوويندا - سونيتا-انجام داده ام كه حاصل آن را درزير
ميخوانيد من در اين مصاحبه تا جايي كه توانستم بي رحم بودم ولي خودم براين باور
هستم كه زوج سونيتا و گوويندا از بهترين زوجهايي است كه تاكنون با آن
برخورد كرده ام و سونيتا همسري بسيار باوفا براي گوويندا ميباشد.
اينم از مصاحبه
اولین سوال من اینکه شما و گوویندا با عشق ازدواج کردین
یا نه بنابه مصلحت مادر گوویندا؟
ما با عشق ازدواج کردیم و با رضایت مادر چی چی
قطعا طرفداران گوویندا دلشان میخواهد بدانند این عشق از کجا آمد؟
من هرگز نمیتوانم فراموش کنم روزی رو که من جذب و
عاشق چی چی شدم.
ما در بمبئی بودیم و اکران تن و بدن اولین فیلم چی چی بود.
هنگام برگشتن از استودیوی
برادر من ،من و چی چی در صندلی عقب ماشین نشسته بودیم چی چی
دست مرا به آرامی گرفت و به آرامی نوازش کرد آن را.
در آن لحظه از شادی در پوست خود نمی گنجیدم
به سختی احساساتم را کنترل کردم در آن لحظه من دانستم که عشق او من هستم
سپس ما سر در آوردیم از خانه عمویش آناند سینگ.
پسر عمویش ازدواج کرده بود با خواهرم سانقیتا .
چی چی میگشت دنبال زمینی برای آنها .به هر حال من آنجا بودم
آناند دعا کرد برای چی چی. مادر مونو صدا کرد چی چی رو
و از او خواست تا با من برقصد
من احساس کردم من رقصیدم بهتر از چی چی.
ما بحث کردیم در این مورد و در پایان جنگ
مثل کاردو پنیر بودیم.خیلی وحشتناک بود
من در آن لحظه دانستم که عشق او من نیستم.
او چه؟عشق شما بود؟
من هنوز عاشقش بودم و البته خیلی ترسیده بودم.
از چه؟
از اینکه او را از دست بدهم.
چه شد که این ترس از بین رفت؟
وقتی فهمیدم مادرش مرا برای او در نظر گرفته است.
چی چی خیلی مادرش را دوست داشت.
من مطمئن بودم او قلب مادرش را نمی شکند چون میدانست قطعا با رد این
پیشنهاد به مادرش آسیب میزند.
و نگران نبودید این ازدواج تحمیلی برای گوویندا باشد؟
ابتدا چرا،بعدها شایعاتی در مورد چی چی بر سر زبانها افتاد
من به او گفتم که می ترسم مرا رها کند چون فکر می کردم
او به اجبار با من عروسی کرده است او به من گفت که
این چه حرفی است که میزنی؟تو همسر و عشق من هستی
و مرا خاطر جمع کرد که تجدید فراش نمی کند گفت که اینها
همه شایعه است. من کم تجربه و کم سن بودم
و با شنیدن هر حرفی نگران می شدم و دلهره داشتم که او را
از دست بدهم بعدها فهمیدم این شایعات در مورد تمام ستاره ها
وجود دارد. شایعات را بدخواهانی میسازند
که بنابه دلایل بی ارزشی از موفقیت آن ستاره ناراحت هستند
و مردم ساده هم بدون فکر کردن
به آن شایعات شاخ و برگ میدهند.
من یاد گرفتم که به شایعات بی اساس اهمیت ندهم.
کم سن!مگر چند سال داشتید؟
زمانی که با چی چی عروسی کردم فقط ۱۸سال داشتم.
چه موقع ازدواج کردید؟
هنگام اکران الزام عروسی کردیم ولی بنابه مصلحتهایی ازدواجمان را
در رسانه ها اعلام نکردیم.من تلاش کردم احساساتم را کنترل کنم
تا این راز سربسته بماند من میدانستم که روزی این موضوع
را اعلام خواهیم کرد و در مجامع عمومی با هم ظاهر خواهیم شد که چنین شد.
از شایعه صحبت کردید از این نترسیدید که اگر اینها شایعه نبود و
نیلام و گوویندا باهم عروسی می کردند چه میشد؟
نه زمانی که این شایعات قوت گرفت دخترم متولد شد من در
بیمارستان بودم و حالم خیلی بد بود.چی چی در بین زمان
فیلمبرداری پیش من می آمد و از من مراقبت می کرد و تمام
شبها را پیش من در بیمارستان می ماند.اگر من در نصفه شب
به چیزی احتیاج داشتم .او پرستار را صدا نمی کرد بلکه خودش
شخصا آنكار را برایم انجام میداد بنابراین من چگونه
می توانستم شایعات را باور کنم و به مردی که دلسوزانه
مرا حمایت می کرد بدگمان شوم؟
آیا هرگز از ازدواجتان با گوویندا پشیمان شده اید؟
نه هرگز،برای اینکه او مرد زندگی است.او شاخصه های اخلاقی زیبایی
دارد.او بسیار دلسوز و حساس و تیز بین و باهوش است در مورد همه چیز .
او بسیار با محبت است و با خانواده
روابط صمیمی دارد.
آیا او تا بحال با شما بدر فتاری کرده است؟
منظورتان را نمی فهم!
میخواهم چند سوال جدی از شما بپرسم البته اگر ناراحت نمی شوید؟
راحت باشید من رک تر از شما هستم و تا حالا هم جدی بودیم.
و البته خیلی تیز،گوویندا تا به حال شما را کتک زده است؟
هیچ وقت چی چی کلا آدم خشنی نیست ولی باهوش است و حواسش جمع،
او بیرون از خانه و در خانه در هر دو بداخلاق نیست کلا صمیمی
و مهربان است و در خانه خیلی بیشتر از بیرون
او عادت ندارد با خشونت رفتار کند یا کسی را بزند از روزی که در
خانه او بودم ندیدم که کسی را بزند
نه من ،نه بچه ها،و نه خدمتکارها.
او عاشق پیشه و با احساس است و با من و بچه ها روابط صمیمی
و دوستانه ای دارد.
بچه هایتان فیلمهای گوویندا را تماشا می کنند؟
بچه ها فیلمهای چی چی را خیلی دوست دارند و هر کدام از آنها را بارها تماشا کرده اند.
هنوز هم فکر می کنید که بهتر از چی چی میرقصید؟
نه، من از این جسارتها نمی کنم چی چی رقاص شماره یک است
هیچ کس مثل او نیست.
چطور می ترسید باز هم کارد و پنیر شوید؟
نه دعوای ما سر رقص نبود سر لجاجت بود
البته چی چی مرا بعد از رقص و کارد و پنیر شدن بوسید.
آیا در منزل هم تمرین رقص می کند؟
البته،اوایل سالی که باهم عروسی کرده بودیم،چی چی معروف و مرد اول رقص
شد من به او گفتم ازدواج با من برایش شانس آورده است
ولی واقعیت این بود که او برای موفقیتش
خیلی تلاش کرده بود و این موفقیت حق او بود.او خیلی خوب
میرقصید و علاوه بر این تمرینات خستگی ناپذیری می کرد.
روز ها شاید حدود ۶ساعت پیوسته می رقصیدمن با اطمینان
میدانستم که او ستاره خواهد شد.
این مصاحبه ادامه دارد
منتظر ادامه مصاحبه در آپهای بعدی باشید.
و البته اين هم از عكس
آيفا ۲۰۰۸
من كه توي جشنواره نارمادا رو نديدم ولي اين
آقاهه ما اصرار داشت كه اونم تو جشنواره است
حالا مي بينم حق با اونه
بايد يه سري بزنم به چشم پزشكي
بدجوري خورد تو ذوقم شرطو باختم
حالا بايد واسش من بخرم يه چيزي
اينم از عكسي كه اومد و آبروي منو
با خودش برد

شما چي؟اينو ديدن تو جشنواره؟
اينم از بقيه عكسها
براي چشمهاي منم دعا كنيد تا ديگه منو
اينجوري ضايع نكنن

تا فردا بای
|